تبليغاتX
عابر پیاده
 
عابر پیاده
 
 
در احوالات عابرین پیاده
 

جانم فدای ایران

آقای دکتر علی مطهری در  جایی نوشته است:

"...به قول سيد جمال الدين اسدآبادي وطن ما آنجاست كه اسلام باشد و امت اسلامي امت واحد است و مرزهاي فعلي مرزهاي قراردادي است و اشغال فلسطين به معني اشغال ايران و پاكستان و سوريه و اندونزي و غيره است و ثانيا (...) هيچ چيزي غير از اسلام ارزش آن را ندارد كه انسان جان خود را در راه آن فدا كند، ما ايران را به عنوان وطن اسلامي دوست داريم و الا ايران منهاي اسلام تنها يك آشيانه است و عشق به آن از قبيل عشق يك كبوتر به لانه خود است و دفاع از آن از مشتركات انسان و حيوان است..."

آقای مطهری! عشق انسان به وطن هم مثل عشق کبوتر به لانه٬ مثل عشق والدین به فرزند٬ مثل حس پرستش و عبودیت و مثل خیلی احساسات دیگر یک امر غریزی و فطری است که البته نه تنها نکوهیده نیست بلکه بعکس در همه آیینها و سرزمینها مقدس شمرده شده و ستایش گردیده است: "حب الوطن من الایمان". و از این روست اگر هر مردی تقریبا در همه ی دنیا دوسال از بهترین سالهای عمرش را برای پاسداری از وطنش کنار گذاشته است. این عقیده که مرزهای میهن را باید با پاک کن دین محو  نموده و منابع و منافع ملی را به سرنوشت همکیشان خود سنجاق کرد٬ باعث تحمیل هزینه های بسیار زیادی بر کشور "ایران" و رنجهای زیادی بر گرده ی مردمان ایرانی گردیده و حتی زبان و فرهنگ ملی ما را هم به مرز زوال کشانده است.

من از آقای مطهری چند سوال دارم که دوست دارم جوابی برای آنها بیابم:
- آیا لبنان و غزه و عراق و عربستان و امارات و ... قسمتی از وطن ما هستند؟ اگر هستند پس چرا ما را بدون روادید به وطنمان راه نمی دهند؟ چرا وقتی برای زیارت به وطنمان سفر می کنیم با وقاحت تمام حتی زیر شورتمان را هم تفتیش می کنند؟ چرا مفتیانشان فتوای مباح بودن خون شیعیان - یعنی ما را - صادر می کنند؟ چرا دشمن مشترکمان را - که دشمن خودشان هم هست - برای نابود کردن ما یاری می دهند؟ (ببینید)    اینهمه مناقشه چرا بینمان هست؟ چرا خلیج عر...ی نه و خلیج فارس بله؟  چرا جزایر سه گانه به نام ما باشد؟ چرا سر نصف اروند هشت سال باید با خودمان بجنگیم؟ اصلن اگر هم مردم این کشورها و هم حاکمانشان و هم رهبرهای دینیشان نخواهند هموطن ما باشند تکلیف چیست؟ (آیا بنظر شما آنها می خواهند هموطن ما عجمها باشند؟)
اگر وطن یعنی اسلام٬ پس حب الوطن یعنی حب الاسلام. یعنی باید بگوییم "حب الاسلام من الایمان"! آیا منظور پیامبر این بوده؟!
درضمن٬ من ایرادات شما به شعار "نه غزه٬ نه لبنان٬ جانم فدای ایران" را هم نمی پسندم. اولا وطن ارزش آن را دارد که جانمان را فدایش کنیم. آیا کسانی که با شما همعقیده اند نباید برای دفاع از مرزهای کشورشان به جنگ متجاوزان همکیش احتمالی بروند؟ ثانیا٬ اگر همه ی شبکه های ارتباطی٬ همه ی قدرت نظامی و تسلیحات٬ همه ی تریبونها و رسانه های ملی(!)٬ همه ی نفت و گنجینه های ملی و همه ی بود و نبود و دار و ندار ما را حاکمیت قبضه کرده و به نفع خود مصادره نموده است٬ اما هنوز که جان ما مال ماست. اگر جان من مال من است٬ دلم می خواهد آن را فدای ایران کنم٬ نه غزه و لبنان. این جمله را دیگر شما نمی توانی نقد کنی. نمی توانی مرا به خیابان بیاوری و وادارم کنی پشت سر خودم دروغ بگویم. شاید به دلیل تفکراتی مثل تفکر شماست که کسانی که با این شعار من و هموطنان واقعیم مخالفند٬ جان ما را هم برای خودشان مصادره می کنند تا آنرا فدای چیزهایی نکنیم که پسندشان نیست...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
ابطحی

اعتراف این یاران، اعتراف گالیله ست             نقل گرده و شلاق، نقل کنده و میله ست
درک می کنم ازچه  چهره را عوض کردند          راز این دگردیسی پرگشودن از پیله ست


                                                   اعتراف نامه

به هرچه نقشه ی پلید اعتراف می کنم        به هرچه میلتان کشید اعتراف می کنم
به انقلاب مخملی، به کودتا و اغتشاش                 به راه سبز ناامید اعتراف می کنم
به اینکه از نوازش شما تمام چهره ام            چنان ذغال شد سفید، اعتراف می کنم
به اینکه حمله کرده ام به خیمه های اهلبیت        به امر کتبی یزید، اعتراف می کنم
به حبس کردن خودم درون محبس شما              و قورت دادن کلید، اعتراف می کنم
به اینکه درهمان زمان زپیش و پس! نموده ام      به خود تجاوز شدید، اعتراف می کنم
برادران همقطار خویش را در اغتشاش           خودم نموده ام شهید، اعتراف می کنم
خلاصه هرچه را شما نوشته اید توی فرم               بیاورید، من ندید اعتراف می کنم!

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
سردار رادان فرمود: پس از مطرح شدن نام ترانه موسوي، حساس شديم و پيگيري‌هاي لازم را انجام داديم. طبق آمار سازمان ثبت احوال متوجه شديم تنها 3 نفر با نام ترانه موسوي در كشور هستند‌ كه يكي 2 ساله، ديگري چندين سال در خارج از كشور است و نفر سوم هم سال‌هاست كه فوت كرده است.

با توجه به اینکه نفر سوم سالهاست فوت کرده٬ نتیجه می گیریم که از سالها قبل تا حال و در بین زندگان و مردگان ایرانی تنها سه تا نام ترانه موسوی وجود داشته و دارد.
خداییش٬ خنده تان نمی گیرد؟ شعور مردم را اینقدر دست کم گرفتید؟ آقای رادان! نمیدانم تابحال کنکور امتحان داده اید یا نه. اگر داده اید می دانید که در میان اسامی قبول شدگان کنکور هرسال٬ حتی از هر اسم دور از ذهن عجیب غریبی چندین مورد در لیست روزنامه وجود داشته است٬ چه برسد به نامی مثل ترانه موسوی آنهم نه فقط در بین قبولیهای کنکور یک سال بلکه در بین همه ایرانیهای چندین سال! خودتان دروغ خودتان را باور می کنید؟
بی شعور انگاشتن مردم خود عین بی شعوری است. من سر هر چه بخواهی شرط می بندم که در بین مردگان و زندگان اگر دنبال این اسم بگردیم هزاران مورد می یابیم. اثبات دروغگو بودن من یا شما باید خیلی ساده باشد... 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
با توجه به اینکه آیت الله مصباح یزدی فرموده اند: اطاعت از رئیس‌جمهور، اطاعت از خداست! (وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست)
بنده نتایج زیر را گرفتم:
۱- در زمان هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی (که او هم حکم ولی فقیه را دریافت کرده بود) اطاعت از او هم اطاعت از خدا محسوب می شده٬ بنابراین خیلی از برادران که آن روزها علم مخالفت با آقای خاتمی را برافراشته بودند٬ از جمله خود آقای مصباح٬ مخالف خدا بوده اند. اگر هم در دوره های بعدی دوباره امثال خاتمی رای بیاورند باز هم همین امر صادق خواهد بود. (اصلا از کجا معلوم که برادران عزیزمان برای اینکه مجبور نباشند با خدا مخالفت کنند در دوره های بعد اسامی کاندیداهای خودشان را از صندوق بیرون نیاورند؟ (+همین دوره هم؟!))
۲- با این حساب انتقاد از رییس جمهور هم انتقاد از خداست. رای اعتماد ندادن به وزرای پیشنهادی او هم اعتماد نداشتن به خداست. استعفا دادن از مجموعه ی او هم به مثابه خروج از امر خداست. سازمانهای بازرسی از دولت هم کارشان آزمودن صحت و سقم عملکرد خداست. و ...
۳- سابق براین میگفتند سلطان سایه ی خدا روی زمین است. این جمله چقدر برای من آشناست!
۴- کی گفته هاله ی نور دروغه؟ نفس کش!!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
هرچه میخواهم دیگر ننویسم٬ بنشینم و زندگیم را بکنم نمی شود. مگر رییس جمهور می گذارد؟ اینقدر سوژه٬ اینقدر سوتی می دهد که طنزپردازان فرصت سرخاراندن ندارند. هنوز شروع نکرده اولین گاف را تقدیم عزیزان کرد: (حکم جدیدش به مشایی را ببینید) 

(دقت کنید که نوشته: میلاد اسوه ایثار و شهادت٬ حضرت امام حسین(ع) و یاران باوفایش ...!)

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
محمود احمدی نژاد نامزد انتخابات ریاست جمهوری در رادیو گفتگو گفت : 
"روزي كه رئيس‌جمهور سابق كشور با آن وضعيت به فرانسه رفت يكي از غم‌انگيزترين روزهاي زندگي‌ام بود؛ چرا كه شيراك بالاي پله‌ها ايستاده بود و رئيس‌جمهور ايران پله‌هاي متعدد را پشت‌سر گذاشت تا به او برسد."

نکته: آقای احمدی نژاد توجه نکرده که بعد از اختراع دوربین٬ دروغ را هم باید با احتیاط گفت. البته حاجی(قطر الله بطنه)  معتقد است دروغی که برای جمع کردن رای برای مهرورزی به خلق الله باشد مباح بلکه مستحب است.

شیراک و خاتمی

شیراک و خاتمی

 |+| نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
 
  بالا