|
عابر پیاده
|
||
|
در احوالات عابرین پیاده |
به چشم لوچ و اندام قناس یار می خندم خصوصاً هرزمانی می کند انکار٬ می خندم
دو دوتا پنج تا هرگز نخواهد شد٬ عزیزانم! به قوم پاچه خار [۱] و اینهمه آمار می خندم
فراوان است کار و جمله ی مردم سر کارند گرفتارم ولی وقتی شدم بیکار٬ می خندم
به شوق این که پالان قشنگی روی پشتم هست - دهانم را مجالی گردهد افسار - می خندم
به سان عکس حاجی٬ با همان لبخند معنی دار به آدمهای منگ کوچه و بازار می خندم
دهانم وصله ای زشت است بر پیراهن هستی که با آن شادمان می گریم٬ اما زار می خندم
به آن کهنه عبای وصله دوز رنگ و رو رفته که ارز و سکه زیرش کرده اند انبار٬ می خندم
الا یا ایهاالساقی بده ماءالشعیرم را! [۲] وگرنه هی به این خمر و به آن خمّار می خندم!
[۱] کلماتی مانند «چاپلوس» و غیره نیز با توجه به هم معنی و هم وزن بودن می توانستند جای پاچه خار را در مصراع بگیرند. خصوصاً وغیره! که در اصطلاح عموم رایجتر است!
[۲] اگر خواجه حافظ در این عصر متولد شده بود قطعاً مجبور بود چنین کلمات جایگزینی را در غزلهایش به کار ببرد!

[دولت درصدد کشف انرژیهای نو برای جایگزینی بنزین است]
واما افاضات دوستان باذوق:
-نسیم سحری:
به جیب خالی این لشکر بیکار می خندم
به صندوق پر از پول جناب حاجی بازار می خندم
به اوراق عدالت و سهام خالیش صد بار می خندم
به ریش و پشم و دین هر ریا کار و جنایتکار می خندم
-عطر گریز:
من اما زودمی گریم ولی بسیار می خندم
برای زاهد وعابد به حرف ساده انکار می خندم
نمی دانم که پشت پرده دولت چه می چرخد
به امسال وگرانی به سال عدل با پندار می خندم
نه نوئی می شکوفد در دل بازاز این دولت
نه کهنه می شود بیرون ازین بازار ،می خندم
چه میخواهم بگویم در شب تب دار قیمتها
به هر برنامه از این برنامه ریز هار می خندم
خودم بی حال وبی کارم وباری نیست بردوشم
برای مردم بی کار ،به حال حاملان بار بی کردار می خندم
|
|