تبليغاتX
عابر پیاده
 
عابر پیاده
 
 
در احوالات عابرین پیاده
 

"این که یک زن ورزشکار مسلمان پرچمدار و جلودار تیم ورزشی ایرانی در المپیک چین شود، این حرکت غیردینی بوده و درمقابل ارزش های اسلامی است."
(مشهد ـ خبرگزاری ایسکانیوز ـ آیت اله علم الهدی درخطبه های نماز جمعه این هفته مسجد مقدس)

می دانید چرا؟ ــ به چند دلیل:
۱- همانگونه که می دانیم اسلام دین برابری حقوق زن و مرد است٬ بنابراین مردان باید پیشاپیش زنان حرکت کنند تا بهتر بتوانند موانع موجود در راه تحقق این برابری را کشف کرده و آنها را بردارند.
۲- میدان مبارزه ی المپیک اصولن ما را به یاد جنگهای صدر اسلام می اندازد. ما هم وقتی به یاد جنگ جمل و آن پیشقراول زن می افتیم٬ بدنمان کهیر می زند.
۳-مبارزه حتی مبارزه ی ورزشی با هدف اعتلای نام جمهوری اسلامی عبادت محسوب می شود. در عبادت هم که زن باید پشت سر مرد قرار بگیرد.
۴-تفکر فمنیستی خطرش از خطر اینترنت هم بیشتر است. فردا این ضعیفه ها مدعی می شوند که رییس جمهور و وزیر هم باشند. آن وقت چه خاکی به سر کنیم؟
۵-اصلن چه معنی دارد زن جماعت برود المپیک؟ پس غیرتتان کجا رفته؟ ناموس یک کشور را بدهیم جلو که صدهزارتا چشم براندازش کنند؟؟!
۶- اگر شما هم دلیلی سراغ دارید٬ اضافه کنید.

برابری حقوق زن و مرد

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
کاس آقا که مرد، تا مدتها کسی از او یادی نکرد. بعضی ها از ترس خدا فراموشش کردند و بعضی هم از ترس کدخدا. منزوی ترین و مظلوم ترین قبر در قبرستان از آن اوبود: نه فاتحه و خیراتی بود و نه قطره آبی برای شستنش،  بجز آب دهان جوانکهای خشکه مقدسی که گاهی برای نفرین و دشنام بر آن می گذشتند. آن طرف در جنگل وضع برعکس بود: از شاخه های درخت مقدس  به جای برگ، شمع آویزان بود و قفل و طناب و حتی کیسه هایی پر از اسکناس و طلا و جواهر نذری حاجتمندان، که هر چند وقت یک بار کدخدا آنها را برای رتق و فتق امور آن مکان مقدس بر می داشت و خرج می کرد: دورش دیواری کشید، گل کاری کرد و چاهی کند و حوضی ساخت.
سالها به همین منوال گذشت. کودکان روستا که نوجوان شدند و نوجوانان که به جوانی رسیدند، کم و بیش زمزمه هایی از مظلومیت کاس آقا می شنیدند. در این افشاگریهای مخفیانه نقش بستگان کاس آقا و باجناقش حاج مسلم که از ملاکان بزرگ و با نفوذ منطقه بود و همچنین جوانان درس خوانده و از شهربرگشته و روشنفکر پررنگ تر بود. این زمزمه ها حاکی از بیگناهی کاس آقا و قاتل بودن کدخدا بود. پسران کاس آقا هم بزرگ که شدند داغ مظلومیت پدرشان روی دوششان بیشتر سنگینی کرد. با این وجود هیچکس جرأت رویارویی آشکار با کدخدا ـ که نماینده ی مذهب روستاییان متعصب بود ـ را نداشت.
تا اینکه بالاخره یکی از معلمان روشنفکر روستا در مراسم ختم پدر حاج مسلم سکوت را شکست و بعد از یاد کردن از کاس آقا با شور و حرارت فریاد زد:
«ببینید خرافه پرستی با ما چه کرده! ما بت پرست شدیم. مشرک شدیم. برادرمان مرحوم کاس آقا را کشتیم و به درخت پرستی افتادیم. اگر هزاران سال قبل بت پرستها بتهای سنگی و چوبی را می پرستیدند، ما امروز داریم بتی از جنس گیاه را می پرستیم. بتی که با خون بی گناه آن مرد بزرگوار آبیاری شده. هرچه داریم ونداریم هم بابت نذر و نیاز از شاخه هایش آویزان میکنیم تا کدخدای قاتل دستمزد جنایتهایش را از آن بردارد. ای وای بر ما، و ای مرگ بر شرک و مقدس مآبی و استثمار...!»
بیشتر حاضرین به تبعیت از حاج مسلم از او حمایت کردند. جو حسابی احساسی شده بود. ولوله و داد و فریاد روستا را فراگرفته بود. پسران کاس آقا و روشنفکرها اوضاع را به دست گرفتند. جوانهای مردد هم به جمع آنها پیوستند. انقلابی در روستا برپا شده بود. خیل جمعیت به کو چه و خیابان ریختند، بعد به خانه ی کدخدا هجوم آوردند و اورا گرفتند و در اولین اقدام انقلابی به کیفر قتل کاس آقا اعدامش کردند. عده ای هم درخت مقدس را قطعه قطعه کردند و سوزاندند. چند روز بعد قبر کاس آقا از سردی و انزوا درآمد: آن را مطابق شأن یک مرد بزرگ آراستند و سنگ قبر گرانقیمتی برایش خریدند و سایبان یزرگی روی آن برافراشتند. جوانهای روزنامه خوان حتی با حمایت حاج مسلم گروهی تشکیل دادند و نامش را «تبرداران بیداردل» گذاشتند. بعد هم برای گروهشان منشوری تهیه کردند و روی دیوار بازار روستا نصب کردند با این مضامین:
1- کاس آقا اگرچه امی بود، اما یک روشنفکر واقعی بود و کسی بود که در راه مبارزه با جهل و خرافه پرستی شهید شد. احترام به نام و راه او بر همه واجب است.
2- کسی حق ندارد با مقدس نامیدن اماکن و اشیا از احساسات مذهبی مردم بهره کشی کرده و برای خودش دکان باز کند. از نظر ما هیچ شیئ و مکان مقدسی وجود ندارد.
3- کسی حق ندارد پول و طلا و داراییش را به عنوان نذری در هیچ جایی هزینه کند.
4- هیچ کس آقا و سرور بقیه نیست.
این منشور به شدت مورد اقبال عموم واقع شد و بازار گروه تبرداران بیداردل گرمتر و گرمتر شد. آنها که با حمایت حاج مسلم از قدرت تبلیغی خوبی برخوردار بودند کم کم موفق شدند ایده هایشان را به روستاهای همجوار هم صادر کنند.
بعد از مدتی، مردمی که به زیارت قبر «شهید» کاس آقا می آمدند، صندوقی را دیدند که رویش نوشته شده بود: «صندوق کمکهای مردمی برای ادامه ی راه شهید بزرگ کاس آقا». هرچه این صندوق پرتر و پرتر می شد، قدرت تبلیغ گروه تبرداران هم برای جلب مردم به سمت نماد گروهشان - مزار کاس آقا - بیشتر می شد و این خود باعث روانه شدن بیشتر  وجوهات و کمکهای مردمی می شد. آنها سعی داشتند با بالابردن محبوبیت و ابهت کاس آقا گروه  و ایده های خودشان را هم تقویت کنند. تبلیغات آنها به قدری گسترده شد که حتی عده ای از اعضای تندروی این گروه زمزمه ای راه انداختند که کاس آقا نماینده ی خدا برای مبارزه با جهل و شرک بود. با روانه شدن بیشتر اسکناس و زیورآلات به صندوق، تبرداران بیداردل مجبور شدند به آخر بندهای 2 و 3 و 4 منشورشان عبارت: «به استثنای شهید بزرگ کاس آقا و آرامگاه پاکش» را اضافه کنند.
به تدریج بارگاه کاس آقا پرزرق و برق تر و پر رونق تر می شد. بعد سر و کله ی شمعها و طنابها و قفلها و زیورآلات پیدا شد که از در و دیوارش آویزان شود. زوار کاس آقا از نقاط دور و نزدیک برای زیارت و گرفتن حاجت می آمدند. خیلی زود گروه تبرداران بیداردل در مجاورت مزار کاس آقا صاحب ساختمانی شد و در منطقه اعتبار و نفوذ زیادی کسب کرد.
چندسال بعد بردن نام کاس آقا بدون الفاظ «شهید بزرگ، حضرت...» ممنوع شد. همچنین همه موظف بودند بعد از شنیدن نام کاس آقا گردنشان را به نشانه ی احترام خم کنند. سران اصلی گروه هم به ثروت رسیدند و پسر ارشد کاس آقا برای تحصیل به خارج رفت...
امروز که این مطلب را می خوانید، سیزدهمین مخالف تبرداران بیداردل هم به شکل مرموزی ناپدید شده است. احتمالاً جسد او هم مثل آن دوازده تای دیگر تا چند روز دیگر در اعماق چاه یا ته دره ای پیدا خواهدشد. ضمناً از شهر تا حرم کاس آقا را هم جاده ی آسفالت کشیده اند.
به راستی آرامگاه زرنشان کاس آقا با آنهمه تلألؤ و درخشندگی، به نمادی باشکوه برای مبارزه با مقدس مآبی و خرافه پرستی تبدیل شده است.
 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت   توسط یک عابر ییاده  | 
 
  بالا