|
عابر پیاده
|
||
|
در احوالات عابرین پیاده |
وقتی وزیر کشور در عرض یک دهه سه کلاه به این گشادی سرش می رود (یا برمی دارد) باید گفت وای به حال مردمی که او بخواهد وزیر کشورشان باشد... گویا علاوه بر قحطی آب و برق و گاز و بنزین و مواد غذایی و کالاهای اساسی٬ «قحط الرجال» هم رخ داده است. بی شک اگر در یک کشور لائیک زندگی می کردیم الان ایشان از صندلی وزارت مستقیما پای میز محاکمه کشانده می شدند و شجاعانه استعفا داده (یا برکنارش می کردند) اما افسوس که در کشور ما - که مدعی هستیم حکومتش مبتنی بر اسلام ناب محمدی است - اجرای چنین عدالتی به پیکره ی نظام (و به دلیل بافته بودن دین و سیاست ما به هم) به پیکره ی دین هم ضربه می زند٬ پس به همین خاطر گرده ی مظلوم دین باید باز هم - مثل هزاران بار دیگر - شلاقهای دردناک مصلحت را تحمل کند و دم برنیاورد... و باز هم باید برای توجیه اشتباهات سیاسی سیاستمردان از دین مردم مایه گذاشته شود - چون دیانت ما عین سیاست ما [متزلزل و مخدوش] است...
بیت:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت چگونه آمد و یکهو وزیر کشور شد؟!
یادآوری از مطالب قبلی همین وبلاگ:
كردان: در آن روز (روز اخذ رای اعتماد) مجلس پر از نور شده بود و من نور خدا را در فضای مجلس كاملا مشاهده میكردم! ...در این ماجرا از بیبی كمك گرفتم و وی در جریان رایگیری همراه من بود!
احمدی نژاد: اصلا مگر خدمتگزاری نیازی به این کاغذ پاره ها دارد؟ (مدرک جعلی=کاغذپاره)

سیاست در لباس دیانت
|
|