در همه ی ادوار تاریخ دمپایی مظلومتر از کفش بوده و در مواجهه با کفش حقش خورده شده است:
هیچ واکسی تن به براق کردن دمپایی ها نداده است. هیچ جورابی آغوش دمپایی را منزل امن خود احساس نکرده است. هیچکس دمپاییهایش را از ترس دزدان در کیسه ی پلاستیکی با خود به صدر مجالس نبرده است.
درحالی که کفشها همیشه یک پای ثابت مهمانی ها و مجالس هستند٬ از دمپایی ها فقط و فقط برای رفتن به حمام و جاهای ناجور خانه استفاده می شود. کفشها همیشه همنشین کت و شلوار ها و لباسهای شیک بوده اند اما دمپاییهای بدبخت همیشه خس خس کنان حمالی پیژامه ها و شلوارکها را کرده اند.
حتی بحث سیاست هم که پیش بیاید٬ دمپایی آنجا هم مظلوم و توسری خور است. نمونه بارزش که همین روزها اتفاق افتاده و همه شما هم حتما دیده اید: درحالی که تصاویر «انتفاضه کفش» این روزها هر ربع ساعت یک بار از تلویزیون پخش می شود٬ دو سال پیش کسی حتی یک بار از انتفاضه دمپایی سخنی نگفت. هیچ دوربینی نشانش نداد. اصلا انتفاضه اش را رسانه ملی حتی پوشش خبری هم نداد٬ طوری که انگار از همان اول اصلا ازپای صاحبش درنیامده است. مگر آن کفش کذایی چه کرد که دمپایی ما نکرده بود؟ اگر او به سمت رییس جمهور آمریکا پرت شد٬ دمپایی ما هم به طرف همین رییس جمهور مردمی خودمان پرواز کرد
{آذر ۸۵ در دانشگاه امیرکبیر}. اگر کار آن کفش حماسه و قیام است٬ کار دمپایی ما اسمش چیست. حالا خودتان بگویید. آیا کسی کار دمپایی را انتفاضه نامید؟ آیا کسی پرتاب کننده اش را مثل یک قهرمان تاریخی ستود؟ آیا ...
نمی شود. انگار تا دنیا دنیاست دمپایی باید مظلوم و گمنام بماند و کسی برایش تره هم خرد نکند. بیچاره دمپایی...

|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت   توسط یک عابر ییاده
|